تبليغاتX
×دختــــــــری در مــــــــــــه×


×دختــــــــری در مــــــــــــه×

تولدت مبارک چه حرف خنده داری

چه فایده داره وقتی تو گل برام نیاری

عجب شبیه امشب داره میسوزه چشمام

دورم شلوغه اما انگاری خیلی تنهام

واسه چی زنده باشم جشن چیو بگیرم؟

من امشب و نمیخوام دلم میخواد بمیرم

تولدم مبارک نیست دلم گرفته غمگینم

هوای خونه دلگیره تورواینجا نمیبینم

تولدم مبارک نیست شکسته قلبه داغونم

تو نیستی و من از دوریت خودم رو مرده میبینم

هیشکی خبر نداره چقد هواتو کردم

چقد دلم میخوادتو باشی دورت بگردم

هیشکی خبر نداره دارم به زور میخندم

نمیدونم چرا من چشمامو هی میبندم

چشمامو من میبندم تا منتظر بشینم

شاید تو این سیاهی بازم تورو ببینم..

 


ادامـــه مطلب
|| |×ریـــــحـــانــه×|

عشق آدم را لحظه ای داغ میکند

دوست داشتن آدک را پخته میکند

هرداغی روزی سرد میشود ولی

هیچ پخته ای دیگر خام نمیشود

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

بعضیا خیلی ارزونند...

اما

واسه ی آدم خیلی گرون تموم میشن

خیلی

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

عشق ورزیدن به کسی که تحقیرت میکنه

مثه آب خوردن از لبه ی تیغه



ادامـــه مطلب
|| |×ریـــــحـــانــه×|

ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم

هرجاکه پامیزارم تورو اونجا میبینم

یادمه چشمای توپردردو غصه بود

قصه ی غربت تو قد صدتاقصه بود

یادتوهرجاکه هستم با منه

داره عمر منو اتش میزنه

توبرام خورشید بودی توی این دنیای سرد

گونه های خیسمو دستای تو پاک میکرد

حالا اون دستاکجاست؟اون دوتا دستای خوب!

چرا بی صدا شده لب قصه های خوب؟!

من که باور ندارم اون همه خاطرمو

عاشقه اسمون و پشت یک پنجره بود

اسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده

انگار از اون بالاها گریه هامو ندیده

 


ادامـــه مطلب
|| |×ریـــــحـــانــه×|

اشکامو هدیه میکنم     به جاده ی جداییمون

به التماس اخرم        دو واژه ی نرو بمون

اشکامو هدیه میکنم     به رفتنت بدون من

به تلخیه این واقعه    حادثه ی جداشدن

اشکامو هدیه میکنم     به قاب عکس روبروم

قطره به قطره میچکم    تا بشکنه بغض تو گلوم

حس میکنم بی اختیار   این همه عکس و یادگار

حریف رفتنت نشن        میری به رسم روزگار

اشکامو هدیه میکنم     به این ترانه این صدا

به اینکه تو اول راه   قصه رسید به انتها

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

سلام خوبین؟؟؟

من اومدم

وای انقد خوش گذشته بهم که خدا میدونه

خیلی باحال بود

معلممون که پایه بود

یه ام پی فر و یه ام پی تیری برده بودیم

تا میرفت معلممون از اتاق بیرون بچه ها میترکوندن

توی حرمم خیلی باحال بود

هیچ وقت انقد زیارت بهم مزه نداده بود

توی خیابون که راه میرفتیم که به خاطره چادرمون تیکه بارون میکردنمون

ولی ما ادم حسابشون نمیکردیم

تا میتونستم اونجا خرید کردم

انقد جلو مدیرمون و معلما فیلم بازی کردیم که زنگ زدن به ناظممون گفتن انضباطامونو باید ۲۰۰ بده

اونم باورش نمیشده

راستی توتونچی هم اومده بود هرچی خواست آتو بگیره نتونست اخر از حرصش به حجابامون گیر میداد

مام محلش نمیذاشتیم

برگشتنه سرپرست یکی از گروه ها خیلی دلش میخواست حاله ما رو بگیره ولی نتونست اخر اومد تو

کوپمون بخوابه ماهم بیرونش کردیم

برگشتنه واگنمون با پسرای دبیرستانی افتاده بود

معلما تا تو دستشویی اسکرتمون میکردن اخه اونا کرم میریختن

ساعت ۳:۳۰ نصفه شب که هنوز اذون نگفته بودن اومدن تک تک کوپه هارو زدن گفتن نمازنماز

یه سری ها که خواب بودن پریدن تند تند وضو گرفتن کاراشونو کردن بعد دیدن اصلا الان

اذون نمیگن ای سوختیم

مام برا نماز که داشتیم از قطار پیاده میشدیم با ارنج میکوبیدیم به درکوپه هاشون از خواب بیدارشون

میکردیم اونام از خواب میپریدن ماهم میخندیدیم

من ودوستام تو مدرسه بهمون اخراجیها میگن انقد شریم

توی کوپه میخوندیم هی معلما ساکتمون میکردن ماهم  دوباره شروع میکردیم

رفتنه توی قطار همون سرپرسته فضوله یکی از گروه ها اومد تو کوپه ی ما بخوابه

سردش بود میخواست پنجره رو ببنده بابدبختی میبست منم با نگار بالا خوابیده بودم هی پامو میزدم

پنجره باز میشد دوباره پا میشد پنجره رو با سروصدا میبست نگارم از قصد میگفت مایده در به در بیشعور

نکن داریم میکپیم

دستشویی نداشتیم رفتیم توی اوجه خوابش بیدارش کردیم مارو ببره دستشویی

وای دیگه از خنده ضعف کرده بودیم

حالشو گرفتیم تا دیگه فضولی تو کارمانکنه

یه کاری کردیم مدیرمونم زد تو حالش

وای تازه امدم تهران فهمیدم چه قد بی ادب شدم

باید رو خودم کار کنم با ادب شم

دیگه چیزی فعلا یادم نمیاد اومد بعدا میگم

فعلا تا اپه بعدی باباااااااااااااااای

|| |×ریـــــحـــانــه×|

برای کشتن یه پرنده یک قیچی کافیست

لازم نیست اون و در قلبش فرو کنی

یا گلویش را با آن بشکافی

پرهایش را بزن

خاطره پریدن با او کاری میکند

که خودش را به اعماق دره ها پرت کند...

 ××××××××××××××××××××××××××××××××××××× 

سلام خوبین؟

من ای بدک نیستم

شایدم بدم و خودم نمیدونم شایدم برعکس

احساس میکنم افتادم توی یه مرداب

هرچی سعی میکنم دربیام فایده نداره...

بیخی بابا

خوب دیگه شروع کنم به تعریف کردن ولی بازم قاطی پاتی میگم

قاطی نکنینا

خوب دیگه مدرسه که میرمو میام..امتحانم 1شنبه میتمومه بالاخره  فارغ میشم

تا الان همه رو خوب دادم به غیر از این فیزیکه در به در

دلم میخواد خودمو بکشم

اخه توی کلاس همه ی سوالای کنکورو مبتکران و تیزهوشانو میتونم بحلم

ولی برگه امتحان و که میبینما مخم میهنگه

اه به درک اصلا

زیستمو شدم نفر  اول کلاس پوزه نفر اول تجربی هارو زدم آی یه جاش سوخت بوشم اومد

دینمم که مخصوصه توتون جون بود خوب دادم

دیگه دیگه...

تقلب همچنان به راه است و ما حال میکنیم

زیراب معلم عربیمونو زدیم بازم حال کردیم

حال موسوی رو هم گرفتم البته اونم هی حاله منو میگرفت ولی دیگه چه کنیم از بس نجیب و سر به زیر اصلا

جوابشو نمیدادمو تا دمه تعهدم نرفتم..

وای یکی از بچه هامون داشت تقلب میکرد خیلی ضایع برگشت رو برگه بغلیشو نگاه کرد

موسویم گفت پاشو برو بیرون اونم داد زد گفت نمیرم میخوام امتحان بدم

فک کنم موسوی ترسید اخه خداییش خیلی جذبه داره ئلی خیلی راحت میتونست یه خط قرمز روی برگش بکشه

و بیرونش کنه

دیگه اینکه باخالم و الی رفتم بیرون و کلی خرید کردم

 ششام حال اومدکه هیچی فک کنم اب ششاممم حال اومد

دیگه اینکه باید واسه کنکوره دانشگاه ازاد که امسال باید بدم ثبت نام کنم امیدوارم موفق شم

راستی من 1 شنبه ساعت 8 شب با مدرسه میرم مشهد

ایوووووووووووووول

انقد ایولم طولانی بود دلیل داشت

دلیلشم اینه که یه کاری کردیم توتون چی نیاد

انقد دلم خنک شد که خدا میدونه

ولی عوضش موسوی میاد

دوتا از بچه هامون چون موسوی میاد رفتن انصراف دادنو پولشونو پس گرفتن

یکی از دوستام گفت بریم مام انصراف بدیم که ما گفتیم اگه اذیتمون کنه رسشو میکشیم

کاری نداره که..

به قوله الی دختر داییم اگه اونایی که وبش میرن نوشته اونی که میخنده دردش از اونای دیگه بیشتره

دقیقا بهش اعتقاد دارم

قبلا راحت گریم میگرفت ولی الان دیگه خیلی کم پیش میاد که سر برم...

روانم گنجایشه هیچی نداره

دوست دارم برم یه جا انقد جیغ بزنم تا از حال برم...

دلم میخواد یه دقیقه هم که شده بتونم به هیچی فک نکنم...

میترسم دوباره حالتای عصبیم  اود کنه

دلم نمیخواد دوباره قرص اعصاب بخورم

میترسم معده دردم شدیدتر بشه

دلم نمیخواست از غم و غصه بحرفم ولی لااقل اینجا دیگه یکم بگم که خالی شم که بازم فایده نداره

حاج شعبان مدیرم اومده به میگه ما روتو روی رتبهی دورقمی سرمایه گذاری کردیم

چرا تازگیا هدفی برای درس خوندن نداری

دلم میخواست سرش جیغ بزنم بگم تو چی میدونی که حرف میزنی؟

سخته یه سری چیزایی رو حتی به نزدیک ترین کسم هم نمیتونم بگم

حتی با خودممم میترسم توی ذهنم حرف بزنم بهش اعتماد ندارم

وای فک کنم دارم دیوونه میشم

خوب دیگه بچه ها برای منو دوستام دعاکنین که بهمون خوش بگذره

منم براتون دعامیکنم...

باباااااااااااااااااااای

بچه ها یه لینک تکونیه اساسی کردم!

بی معرفتا حذفیدن!

|| |×ریـــــحـــانــه×|